اگرچه کون به کُساش يار و همنشين باشد
جماعِ ماده مکن؛ گرچه حورِعين باشد!
مگو که هردو جماع است، کون و کُس؛ هشدار
يگانه نيست به کيری که تيزبين باشد!
کُس ارچه لذّت و عيشِ فراخ میبخشد
هزار و يک نگرانی، به وی عجين باشد
بهغيرِ بچّه، بسی هست عيبِ کُسکردن
که در امان بُوی از وی، گرت جبين باشد
نخست اينکه تو را ملکِ خويش پندارد
وزآن پساش، همهکاری به "هان و هين" باشد
وليک، کون بهخصيصه، درست برعکس است
که صاحباش، پسِ گادن، تو را معين باشد
بهسانِ برّهیِ آمُخته، از پیات بدود
چو يک اشاره کنی، نقشِ بر زمين باشد!
دگر، که از تو نخواهد که بهرِ گادنِ او
دو حبِّ شيره، مدامات در آستين باشد!
ز من اگر شنوی، گردِ کُس مگرد، هَگَرز
که گایِ کُس، نه بهصرفه، نه راستين باشد
زر از تو، لذّت ازو، بنده نيز میگردی!؟
چو نيک درنگری، گادنات يقين باشد!
سهديگر آنکه چو با خوشپسر درآويزی
توانی اين که شوی موم و، او نگين باشد!
خدای را که شدم پير، در فراقِ جماع
وزآن که کير نخيزد، دلام حزين باشد
چو ياد آيدم از روزگارِ کونبازی
هزار اندُهِ ديرينه در کمين باشد
چقدر کونِ سپيد، از کنار و گوشهیِ شهر
بُدی مرا و، کنون، حال اينچُنين باشد
که گاه اگر صنمی، رحمتی کند به جماع
به خوابِ مرگ چُلام، بندِ وازلين باشد!
روم، دهم به جوانانِ کونکُنِ شخکير
سزایِ کونکُنِ خسپيدهکير، اين باشد!!
سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم و غيره
13870222 (عنوان و بيتِ مطلع: 13870503)
$
http://naqhayez.files.wordpress.com/2012/08/fi_mazammat.pdf