از سرودشهایِ حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظمِ خيلی توپ (جلّ جلاله)
دوش اندر مقعدم برپا هزاران شور بوداسفنکتر باز بود و، اندرون پُر نور بود
چلچراغ از عرشِ کون آويخته، "سبز"ِ مليح
نور میپاشيد و با وی "جنبش"ی موفور بود
ضرطه تا ندْهد خبر، زين بزمِ قدسی، تا پگاه
از بواسيرم، دو دربان، بر دو سو، مأمور بود!
جایجایِ مقعد، از روحِ امامِ مرتحل
نيکْ قدسآباد و، همچون مرقدش معمور بود
شادمان، يکپارچه، آنجا، چو حشری معتبر
هرکه بود از خستران، با روحِ وی محشور بود
ميرِ دوران، موسوی، بر صفّه بنشسته بهناز
شيخِ کرّوبی به چفتاش، از طرب کيفور بود
سازگارا بود و، نوریزاده، آقعبدالکريم
وز کديور تا به گنجی، جنسِ مجلس جور بود
در طرب بودند اهلالله و، کون زآن پایکوب
از در و ديوار، تا سقف و پیاش، ناسور بود
نيمهشب، ناگاه، قلبِ مير، -زرتی- ريپ زد
وز دعا، مقعد، لبالب، غلغلِ پُر زور بود
رفع شد، الحمدُ لله، چون بلا از دينِ حق
تا سحر، محفل، فقط شادی و کيف و شور بود
خرجِ اين بزم و دعا و مقعد و، هجوِ خفن
سربهسر، بر عهدهیِ بیبیسیِ مغفور بود!
سربهسر، بر عهدهیِ بیبیسیِ مغفور بود!
سرمنشیِ حضرتِ حکيم
آدينه و شنبه، 4-3 شهريور 1391؛ 5-24 اوت 2012
آدينه و شنبه، 4-3 شهريور 1391؛ 5-24 اوت 2012
$
پیدیاف:
http://naqhayez.files.wordpress.com/2012/08/maqhadiyye_hazl.pdf
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen