Donnerstag, Dezember 29, 2011

شوخی شوخی، با مقدّساتِ خودمان هم شوخی!؟

شوخی شوخی، با مقدّساتِ خودمان هم شوخی!؟
(در نقيضه‌واره‌یِ «ويس و رامين»)
پيشانه:
نمی‌دانيم چرا هی خارشکِ‌مان می‌شود که با مقدّساتِ خودمان نيز هميدون، پارگکی شوخی فرماييم... (انگار ندايی از اندرون مقعدِ شريف‌مان، دم‌به‌دم بانگ برمی‌دارد، که: به‌کيرمان باد ايدون جميعِ مقدّسات!) آن وقت، اين بلاهتْ‌شعار جماعتِ مسلمين، گُمان چنان می‌برند که به مقدّساتِ تخمیِ ايشان، ترحّمی می‌توانيم فرمود و، نمی‌فرماييم...!
«ويس ورامين» در زمره‌یِ معدود مقدّساتِ حضرتِ شريفِ ماست؛ امّا چه می‌شود کرد؟
سرور و بزرگ نازنين خداوندگارمان جنابِ فخرالدّين اسعد بر ما ببخشاياد!
ايدون باد!!

(I)
چو رامين ويس را يک‌بار گاييد
دوصد چندان به مهرِ وی گراييد
به تختِ زهره‌یِ کُس، خورد سوگند:
نبُرّم؛ گر بُرَندم بند از بند!

اگر موبد جدامان کرد خواهد
به تخم‌ام بود خواهد جانِ موبد
برادر، کاو نهان سازد ز من، کُس
نيرزد جانِ او پيش‌ام به يک چُس!
بتازم، بر سرش لشکر بيارم
ز بهرِ کونْ‌ش، کيرِ خر بيارم
جهان تيره کنم بر وی، سراسر
که نگريزد، مگر زی کسِّ مادر!
دوانم آن‌چُنان در مقعدش، موش
که گويد: کردم اين کُس را فراموش!
اگر خواهد بميرد يا بمويد
رود، خود را، کُسی ديگر بجويد!

(II)
از پس به سراغِ ويسه رفتنِ رامين

چو رامين ويس را از پيش آگند
بچرخاند و، نمود از پس به وی بند
نخستين، ليس زد کونِ سفيدش
زبان زد بر درِ صبحِ اميدش
به مُدمُد، کون چو با وی ناز می‌کرد
ز شادی، خرزه‌اش پرواز می‌کرد
دو بالش مر ورا زيرِ شکم داد
چو کون قمبل شد و، آماده استاد
چُنان بسپوخت حمدانِ سترگ‌اش
که گويی بُد کُسِ مادربزرگ‌اش!
چُنان انداخت اندر کونِ ويسه
که گفتی واژنِ خانم‌رئيسه!!

نبود آن نوچه را طاقت بدين‌حد
که کيرِ خر خورَد؛ آن‌هم ز مقعد
برآمد آتش از ژرفایِ کون‌اش
سروش آمد به واويلایِ کون‌اش!

به زيرِ کير، ويسه نوحه می‌خواند
که از کون‌ام، نه ديوار و نه در ماند
مزن ای عاشقِ خرکير، هی زِر
که ريدی در بنایِ اسفنکتر!!

حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم
سه‌شنبه و چهارشنبه، 29 و 30 آذر 90، 20 و 21 دسامبر 2011

PDF


ويرايشِ نو - 91

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen