نقيضه، برای دو غزل حافظ (قزوينی؛ 139-138)
کيرم که جز به کویِ کُس و کون سفر نکرد
دوش از فراق، خواب به چشماش گذر نکرد
گاهی به يادِ کُس، میِ اندوه میگسارد
کامشب چه شد که ياد ازين دربهدر نکرد؟
گه، باز، يادِ کون، به دلاش خنج میکشيد
کزچه، گذر به ما، چو نسيمِ سحر نکرد؟
فیالجمله، پيشِ چشمِ وی، از عشرتِ قديم
جز يادهای گای پياپی گذر نکرد
زآنشب که سر به عرش همیسود، و تا سحر
زانسان هنر نمود که صد کير خر نکرد!
اذن دخول خوانده-نخوانده، به ضرب و زور
جا کرد و، هيچ رحم به گلبرگِ تر نکرد!
ناليد کون به خايه، که اين کورِ بدسرشت
تا دسته رفت در کُس و، ما را خبر نکرد!
از شرم، کير، بر درِ کون، اشکِ عذر ريخت
کون اخم داشت؛ در دلِ تنگاش اثر نکرد!!
نازم شجاعتِ بتِ دلبر، که زخمِ کير
صدبار خورد و، جز کُس و کون را سپر نکرد!
صدبار خورد و، جز کُس و کون را سپر نکرد!
سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيس
17 مهرماه، 9 اکتبر 2011
17 مهرماه، 9 اکتبر 2011
$
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen