Donnerstag, September 29, 2011

تکيه آن بِه که برين بحرِ معلّق نکنيم...

تکيه آن بِه که برين بحرِ معلّق نکنيم...
(نقيضه، برایِ غزلِ حافظ)

ما هوس جز به میِ نابِ مروّق نکنيم
خرزه را جز به رهِ جلق، مشوَّق نکنيم
زآن غناپرورِ جلق‌ايم که نازِ کُس و کون
گر کسی گفت بکش، گوش به احمق نکنيم!
خود کمر بر درِ کون، خم شود از خيزِ ذکر
ما کمر راست بداريم و، ذکر شق نکنيم
آبکندِ کُس اگر چند نمايد پاياب
"تکيه آن بِه که برين بحرِ معلّق نکنيم"!
تا به تردستیِ‌مان فخر بُوَد در همه عمر
کُس و کون، مصلحت آن است که مطلق نکنيم!!
ليک، گر خرزه شود منحرف از جاده‌یِ جلق
جز کُسِ بکرِ نو و کونِ مطبّق نکنيم!
ور شود حضرتِ حق دخترِ هژده‌ساله
استفاده ز چه رو ما ز چنين حق نکنيم!؟
سر پيغمبر چُل، بر پس و پيش‌اش چو نهيم
سفت چسبيده ورا، زود مطلّق نکنيم!
کرده تا بيخ به گاراژ، اُتُل، وز سرِ ناز
چرخ را، بر سرِ آن‌ايم که ملحق نکنيم!
مسلمين را که به‌حق بايد گاييد به‌عُنف
عيشِ‌مان تلخ شده کزچه به‌ناحق نکنيم!؟

سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيس
هفتم مهرماه، 29 سپتامبر 2011

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen