پيریِ کير و، غمِ بیادبیش!
چندیست بندِ پيریِ کيرم؛ خدا گواست
بيچاره من، که از غم و يأسام، کمر دوتاست
پيریست مايهیِ ادب، امّا ز بختِ ما
اين بیپدر، چو پير شد، از وی ادب بکاست!
پا داد دوش کونِ سپيدی، وُ اين خبيث [1]
يکدم حيا نکرد و، ز جا هيچ برنخاست!
بيچاره من، که از غم و يأسام، کمر دوتاست
پيریست مايهیِ ادب، امّا ز بختِ ما
اين بیپدر، چو پير شد، از وی ادب بکاست!
پا داد دوش کونِ سپيدی، وُ اين خبيث [1]
يکدم حيا نکرد و، ز جا هيچ برنخاست!
حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم (جلّ جلاله)
چهارشنبه، 14 اسفند 1392؛ 5 مارچ 2014 (مصرعِ اوّلِ بيتِ آخر: جمعه، 16 اسفند)
چهارشنبه، 14 اسفند 1392؛ 5 مارچ 2014 (مصرعِ اوّلِ بيتِ آخر: جمعه، 16 اسفند)
?
پابرگها:
[1] وجهِ نخست:
ديشب، برایِ کونِ سفيدی چو قرصِ ماه
^^^^^
^^^^^
نسخهیِ عکسی:
::::
صورتِ پيشين (با اختلافِ يک مصرع):
البته توضیح واضحاته که این کسشعر ما در برابر شعر استاد در حکم همون لِنگ ملخیه که مور به پیش سلیمان همی برده کرده است:
AntwortenLöschenبه ره دیدم خردمندی که کیرش
نمی کرد حرکت و جَک زد به زیرش
خوشا آن کس که صاحب دانشی هست،
مراد و مقتدا و شیخ و پیرش