Mittwoch, März 05, 2014

پيریِ کير و، غمِ بی‌ادبی‌ش!

پيریِ کير و، غمِ بی‌ادبی‌ش!
چندی‌ست بندِ پيریِ کيرم؛ خدا گواست
بيچاره من، که از غم و يأس‌ام، کمر دوتاست
پيری‌ست مايه‌یِ ادب، امّا ز بختِ ما
اين بی‌پدر، چو پير شد، از وی ادب بکاست!
پا داد دوش کونِ سپيدی، وُ اين خبيث [1]
يک‌دم حيا نکرد و، ز جا هيچ برنخاست!

حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم (جلّ جلاله)
چهارشنبه، 14 اسفند 1392؛ 5 مارچ 2014 (مصرعِ اوّلِ بيتِ آخر: جمعه، 16 اسفند)

?
پابرگ‌ها:
[1] وجهِ نخست:
ديشب، برایِ کونِ سفيدی چو قرصِ ماه

^^^^^
^^^^^
نسخه‌یِ عکسی:

::::
صورتِ پيشين (با اختلافِ يک مصرع):

1 Kommentar:

  1. البته توضیح واضحاته که این کسشعر ما در برابر شعر استاد در حکم همون لِنگ ملخیه که مور به پیش سلیمان همی برده کرده است:

    به ره دیدم خردمندی که کیرش
    نمی کرد حرکت و جَک زد به زیرش
    خوشا آن کس که صاحب دانشی هست،
    مراد و مقتدا و شیخ و پیرش

    AntwortenLöschen