Donnerstag, Februar 03, 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (12)

(XII)
کُس چاکِ گريبان بدريد از غمِ کير
کون، قلعه‌نشين شده‌ست از ماتمِ کير
بی‌پير، نهاده سر به کف، می‌گويد:
می‌زن که بُوَد جلق بهين عالمِ کير!

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen