Samstag, Februar 26, 2011

ابوسعيديّات

به‌واسطه‌یِ دوستی بسيار عزيز، نسخه‌ای از اشعارِ ابوسعيد الوالخير، ايميلاً به‌دست‌ام رسيد. صدالبتّه، پيش از اين با سروده‌هایِ منسوب به اين صوفیِ بزرگ آشنايی داشتم؛ و اين که اصلاً شعر نسروده! (به تصريحِ نوادگان‌اش، در دو کتابی که نوشته‌اند: محمّد بن منوّر، نويسنده‌ی «اسرارالتّوحيد» و قدری پيش از او، پسرعموی‌اش ...، نويسنده‌یِ «حالات و سخنان»، ابوسعيد جز يکی‌دو بيت، شعر نسروده). البتًه، اين صوفیِ نامدار، شعرباز و شعرشناسی درجه‌اوّل بوده، و در تفسير و تأويلِ اشعار به سود و سویِ طريقتِ صوفيانه، بايد او را از پيشاهنگانِ «شعرِ صوفيانه-عرفانیِ فارسی» –و پيشگامِ نوابغِ اين عرصه: احمد غزّالی و پرورده‌یِ او عين‌القضاتِ همدانی- برشمرد.
بگذريم. در همان گشت‌و‌گذارِ مختصر و سريعِ اوّليّه، رباعی‌يی نظرم را جلب کرد، و فی‌الفور، نقيضه‌ای شکل گرفت. و آن‌چه را که ملاحظه می‌فرماييد، به خدمتِ ايشان ايميل شد. گفتم شايد خوانندگانِ اين صحيفه‌یِ مقدّسه هم بدشان نيايد!

ابوسعيديّات

گفتم که، کارِ خوبی نکرديد!
مرا تحريک کرديد که با ابوسعيد هم، بعله!

می‌فرمايد:
کارم همه ناله و خروش‌ست امشب
نی صبر پديدست و نه هوش‌ست امشب
دوش‌ام خوش بود ساعتی؛ پنداری
کفّاره‌ی خوش‌دلیّ ِ دوش‌ست امشب

و ما (سر سنت ميتيلاتوسِ طُبَسی) السّاعه فرموده کرديم که:

گيرم که چراغِ ما خموش‌ست امشب
چه جایِ گلايه و خروش‌ست امشب
ياد آر که دوش کير می‌مُرد ز هجر
صد شکر که خايه نيز توش‌ست امشب!!

تا شما باشيد دوباره برایِ سر سنت ميتيلاتوسِ کبير، ديوانِ شعر بفرستيد!
(شوخی می‌کنم، اتفاقاً من همين‌جور مرتّب شعر و کتاب جمع می‌کنم؛ و کمی هم می‌خوانم. از بابتِ ابوسعيد هم خيلی ممنون!!! اين بيچاره را شما دمِ تيغ داديد؛ يادتان باشد!)

‏02‏/25‏/2011‏ 08:57:09 ب.ظ

$
پس‌نوشت (جمعه، 17 آبان 1392، 8 نوامبر 2013):
اين‌هم اشعارِ منسوب به ابوسعيد
ابوسعيد ابوالخير (رباعيات)
ابوسعيد ابوالخير (سايتِ گنجور)

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen