
به اقتفای استاد لبيبی
چند گويی که ز مريم زن من پاکتر است ياوه بس کن، اگرت ميلِ حقيقت به سر است
نيمهشب، چون تو شوی مست و، نهی کپّهی مرگ
تازه از بهرِ زنات، اوّلِ عشق و دَدَر است!
من ندانم که کجا میبردش مولِ خبيث
گر ز "شرلوک" بپرسی، بهيقين باخبر است!
نه که يک مول، که يک شهر ورا میگايند
وآنکه ناگاده، خر و بندهی بدتر ز خر است
با تو چون هست مرا، گاه، سلامی وُ عليک
حقِّ همسايه نگهداشتنام، ناگذر است
ورنه از بس زدهام جلق به يادِ کُسِ او
کيرِ بيچاره، دچارِ دق و جزِّ جگر است!
نهنعوظی تو و، عنّين و، چُنان پنداری
که چو پارينه، زنات نوز نسفتهگهر است
رو که دهقرن ازينپيش، لبيبی فرمود
بيتِ نابی، که کنون خاتمِ اين هزلِ تر است:
"از شمارِ تو، کُسِ طُرفه بهمُهر است هنوز
وز شمارِ دگران، چون درِ تيمِ دو دَر است"!!
وز شمارِ دگران، چون درِ تيمِ دو دَر است"!!
سر سنت ميتيلاتوس قدّيس کبير بزرگ اعظم سابق
دوشنبه، 24 اَمرداد؛ 15 آگوست 2011
دوشنبه، 24 اَمرداد؛ 15 آگوست 2011
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen