Freitag, Januar 13, 2012

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (83)؛ «دنده دو»

(LXXXIII)
«دنده دو»
بی‌کُس، به جهان، غمِ فزاينده نبود
وز بهرِ مؤونه، کس سرافکنده نبود
دنده دویِ خرزه، بود اگر کارْدرست
افسار به دستِ کُسِ يک‌دنده نبود!!

چهارشنبه، 30 آذرماه 1390، 21 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (82)؛ «پادشاه»

(LXXXII)
«پادشاه»
باشد اگرم باده‌یِ سرخ و کُسِ بور
خرزه، شودَم کيرِ خر، از بادِ غرور
کاری بکنم با کُس و کون، کز سرِ شوق
خوانند مرا "پادشهِ فسق و فجور"!!

?
بدلِ بيتِ دوّم:
کاری بکند با کُس و کون، کز سرِ شوق
خوانند ورا "پادشهِ فسق و فجور"!


چهارشنبه، 30 آذرماه 1390، 21 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (81)؛ «چه شبی!»

(LXXXI)
«چه شبی!»
باشد که شبی جامِ شرابی بزنيم
بر خرزه‌یِ خوابْ‌رفته، آبی بزنيم
گُلْ‌دخترکی، به خانه آريم؛ هلو
مستانه و نمْ‌نم، کُسِ نابی بزنيم!


?
بدلِ مصرعِ چهارم:
کونی بخوريم و، کُسِ نابی بزنيم!


چهارشنبه، 30 آذرماه 1390، 21 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (80)؛ «خانقاه»

(LXXX)
«خانقاه»
از ترسِ خدا، گر گنه‌انديش شوی
شرمنده و مديونِ چُلِ خويش شوی
اين مقعدِ من، خانقهِ روحِ تو باد
ميلی اگرت هست که درويش شوی!!


چهارشنبه، 30 آذرماه 1390، 21 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (79)؛ «مفتیِ شهر»

(LXXIX)
«مفتیِ شهر»
ای مفتیِ شهر، از تو پُرکارتريم
می‌گفت زن‌ات، کز تو کمردارتريم
تو، جمعه‌شبان می‌کنی‌اش؛ ما، همه‌شب
پس، بر زنِ تو، از تو سزاوارتريم!

چهارشنبه، 30 آذرماه 1390، 21 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (78)؛ «فی‌الجمله»

شماره‌ی LXXVIII را حقيقةً می‌ترسيم انتشار دهيم...
اگرچه، شايد داديم؛ پس جای‌اش را عجالةً خالی می‌گذاريم!!
امّا، به‌گمان‌مان، پابرگ-نسخه‌فتل‌ها را بشود آورد:


?
پابرگ (نسخه‌بدل‌ها):
بدل، برایِ مصرعِ چهارم(سه‌شنبه، 6 دی‌ماه 1390، 27 دسامبر 2011):
چون کُسِّ زن‌اش، به کيرِ برخاسته‌ام!
يا: با کُسِّ زن‌اش، ....
و يا، کلاً:
مُفتی چو نخواست آنچه من خواسته‌ام
...
...
چون کُسِّ زن‌اش، به کيرِ برخاسته‌ام!

چهارشنبه، 30 آذرماه 1390، 21 دسامبر 2011

بعدالتّحريض؛ به‌تاريخِ پنج‌شنبه، 8 خرداد 1393؛ 29 می 2014
C

Dienstag, Januar 10, 2012

مطلع؛ به سبک و سياقِ فرّخی سيستانی

شاعرِ معاشر، فاسقِ فاجر، ملعونِ دوسه عالم: حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم، که اينک يک‌سال و اندی‌ست به بلایِ قوزبالاقوزِ پناهندگیِ ناسازمانِ بی‌مللِ غيرِ متّحد، به نِوشهير اندر، گرفتار آمده است، گه‌گاه که سری به خيابان می‌زند تا سرِ خودکاری به دفترِ پليس درسپوزد، ايضاً، اين‌جا و آن‌جا، به هوسِ دل، چشمِ سر، به چَرا همی‌بَرَد...
و درين باب، به اسلوبِ دوستِ قديم خود، زنده‌ياد فرّخی سيستانی، تأسّی جسته، و اين مطلع را، حينِ رفتن به پليس، ايدون احسنت فرموده است:

دوچيز، دل بَرَد اين‌جا، به نِوشهير، از من
يکی تُرُبچه‌یِ تُرک و، يکی هلویِ وطن!

اون بزرگوار
نوشهير؛ پنج‌شنبه، 8 دی‌ماه 1390، 29 دسامبر 2011
(در راهِ رفتن به پليس!)

Freitag, Januar 06, 2012

ترانه‌یِ هزل، آزاد (در وزنِ غيرِ رباعی)

ترانه‌یِ هزل، آزاد (در وزنِ غيرِ رباعی)
«به حضرتِ عبّاس...!»
از زهد و وَرَع، تا که ذکر داشته باشم
نامردم، اگر هيچ خبر داشته باشم
شيطان بزند بر کمرِ حضرتِ عبّاس
جز فسق، اگر دينِ دگر داشته باشم!

شنبه، 10 دی‌ماه 1390، 31 دسامبر 2011


?
پابرگ‌ها:
بدلِ مصرعِ اوّل:
... تا که کمر داشته باشم
وزنِ ترانه:
"هزجِ مثمّنِ اخربِ مکفوفِ محذوف":
مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن.

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (77)؛ «حيف از اگرَم!»

(LXXVII)
«حيف از اگرَم»
هفتاد و دو ملّت‌اند در دين، کم و بيش
چسپيده به کونِ جهلِ خود، همچو سريش
نايد اگرم حيف و، کند خرزه مدد
گايم همه را، به کيرِ خر، از پس و پيش!!

بامداد سه‌شنبه؛ 29 آذر، 20 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد؛ دو بدلِ کامل، برایِ ترانه‌یِ LXXVI

(LXXVI) «زاپاس»

(1)
چُل گفت به کُس، که داشت خواهم پاس‌ات
تو چشمه‌یِ خضری و، من‌ام الياس‌ات!
کُس گفت: سوار شو! من‌ام خودروِ عشق
چُل، گشت سوار؛ ليک بر زاپاس‌اش!!

(2)
گفتم به کُس: انديشه‌یِ من پاسِ تو باد!
تو چشمه‌یِ خضری؛ چُل‌ام الياسِ تو باد!
ای خودروِ عشق! چون شوم بر تو سوار
جانِ چُلِ من، فدایِ زاپاسِ تو باد!!

دوشنبه؛ 28 آذر 90، 19 دسامبر 2011)

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (76)؛ زاپاس

(LXXVI)
«زاپاس»
می‌گفت چُل‌ام، که داشت خواهم پاس‌اش
کُس چشمه‌ی خضر است و، من‌ام الياس‌اش
کُس گفت: سوار شو؛ من‌ام خودروِ عشق
چُل گشت سوار؛ ليک بر زاپاس‌اش!!

دوشنبه؛ 28 آذر 90، 19 دسامبر 2011
?
دو بدلِ کامل؛ يا دو روايتِ ديگر از اين ترانه

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (75)؛ با سوفوکْلِس

(LXXV)
«با سوفوکْلِس»
غم چند خورم که برنخيزد کيرم
کآورده بُد از قبر برون، صد پيرم!
اينک که شده نعوظِ او ماه به ماه
بی‌پول‌ام، اگرنه جشن هم می‌گيرم!!

دوشنبه؛ 28 آذر 90، 19 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (74)؛ علمِ حساب

(LXXIV)
و لهُ اَيضاً؛ در «علمِ حساب» فرمايد:
گر مغز بُوَد به کلّه‌ات، يک ارزن
يک کون به دوصد کُس ندهی، ای چُلمن
کاين مسئله همچو روز باشد روشن:
کُس هست دو مثقال و، بُوَد کون دَه من!! (1)

?
نسخه‌بدل‌ها:
(1) بدلِ مصرعِ 4:
کُس هست دو سير و، کون: اقلّاً دَه من!!

دوشنبه؛ 28 آذر 90، 19 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (73)؛ به جناب زال و بانو رودابه

(LXXIII)
و لهُ اَيضاً؛ به جناب زال و بانو رودابه (به يادمان شبی که بانو نوره کشيده بودند) پيشکش فرموده:
سرمست، به کویِ او گذر کردم دوش
از پنجره بنمود کُسِ همچو هلوش
ديدم ز کمندِ پشمِ کُس نيست اثر
بنشستم و، جلقی بزدم، زار و خموش!

دوشنبه؛ 28 آذر 90، 19 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (72)؛ «اوا خواهر» (فوات‌الموت)

(LXXII)
«اوا خواهر» (فوات‌الموت)
می‌گفت به چُل، دوش، کُس: ای سرورِ من!
ربِّ من و، ايزدِ من و، گرگرِ من!
چُل، در سکراتِ موت، ناليد ز شرم:
افسوس که دير آمده‌ای، خواهرِ من!! (1)

?
نسخه‌بدل‌ها:
(1) بدلينِ مصرع 4:
انگار که دير آمده‌ای، خواهرِ من!!
يا:
برگرد که دير آمده‌ای، خواهرِ من!

دوشنبه؛ 28 آذر 90، 19 دسامبر 2011.