دی پيرِ میفروش، که ذکرش بهخير باد!
دی، کيرِ هرزهپوی، که دائم نعوظ بادگفتا به کون: بيا که غمِ کُس بَرَم ز ياد
ديشب، ترور شدهست و، به خون غوطه میخورَد
رفتم خبر بپرسم و، حاجب رهام نداد!
اينک، بهجایِ کُشتهیِ همسايه، کن دهش
ای پادشاهِ قلعهنشينِ سريرِ گاد!
کون گفت: سخت باز شود اين در، ای کچل
گفتا: قبول! "میکنم" و، هرچه باد، باد!!
چون سر نهاد بر درِ کون، از کمر خميد
کون، قهقهيد و، لرزه به گنبد دراوفتاد:
بیوازلين، نمیشود اين قلعه را گشود
صاحب! بزن تفی، که شود کار بر مراد!
من، خيس کردم آن درِ سيمين و، نرمنرم
خرزه چنان دخول، که عمرش دراز باد!!
خرزه چنان دخول، که عمرش دراز باد!!
حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم
دوشنبه، سوّم بهمن 1390، 23 ژانويه 2012
دوشنبه، سوّم بهمن 1390، 23 ژانويه 2012
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen