يک کونِ درست، صد دل و دين ارزد
يک کُس به دوصد مملکتِ چين ارزد
با اينهمه، جلقی که غَنا میبخشد
ايران و فرنگ و چين و ماچين ارزد[1]
(2)
چون عشقِ چُلِ ما به کسات هست قديم
پس بی کُس و کونِ تو، خطايیست عظيم
المنّةُ لله که چُلام گشته مقيم
بر درگهِ چاک و چاهِ آن قبّهیِ سيم!![2]
(3)
خواهی که ز بهرِ تو کُس و کون آرند
بهرِ تو، به مادران شبيخون آرند
زر میده و زر میده و زر میده و، زر
تا زن ز سرایِ خويش بيرون آرند!![3]
(بامدادِ يکشنبه، 29 فروردينِ 1389)
C
يک کُس به دوصد مُلکِ فريدون ارزد
کونی، به هزار گنجِ قارون ارزد
با اينهمه، گر کون و کُسان ناز کنند
جلقی به هزار و يک کُس و کون ارزد!![4]
اوّلِ ارديبهشتِ 1389
?
بدليّات، و اصلِ ترانهها:
[1] بدل (صورتِ اوّليّه):
ايران و عراق و روم و ماچين ارزد
ترانهیِ اصلی:
يک جامِ شراب صد دل و دين ارزد
يک جرعهیِ می، مملکتِ چين ارزد
جز بادهیِ لعل نيست در رویِ زمين
تلخی که هزار جانِ شيرين ارزد!
(کريستنسن، شمارهیِ 8)
[2] ترانهیِ اصلی:
چون نيست مقامِ ما درين دهر مقيم
پس بی می و معشوق خطايی است عظيم
تا کی ز قديم و مُحدَث امّيدم و بيم
چون من رفتم، جهان چه محدث چه قديم
(کريستنسن، شمارهیِ 9)
[3] ترانهیِ اصلی:
زان پيش که بر سرت شبيخون آرند
فرمای که تا بادهیِ گلگون آرند
تو زر نهای ای غافلِ نادان که ترا
در خاک نهند و باز بيرون آرند
(کريستنسن، شمارهیِ 7)
[4] در واقع، اين نقيضهیِ مستقلّی نيست. صورتی ديگر برایِ نقيضهیِ شمارهیِ يک است؛ با تفاوتِ قافيه!


