Dienstag, Dezember 28, 2010

شوخی با ايرج‌ميرزا

شوخی با ايرج‌ميرزا

در ايّامی که صاف و ساده بودم

دمِ کرياسِ در، استاده بودم

زنی بگذشت از آن‌جا همرهِ جفت

شنيدم بيخِ گوشِ جفت می‌گفت:

تو بينی آن پسر شوخ است و شنگ است

برایِ عشق‌ورزيدن، قشنگ است

نديدی کيرِ او را، بی‌محابا

که می‌رينی به ريشِ پيربابا

که من يک‌بار کيرِ او بخوردم

به زيرِ کيرِ او صدبار مُردم!...


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen