شوخی با ايرجميرزا
در ايّامی که صاف و ساده بودم
دمِ کرياسِ در، استاده بودم
زنی بگذشت از آنجا همرهِ جفت
شنيدم بيخِ گوشِ جفت میگفت:
تو بينی آن پسر شوخ است و شنگ است
برایِ عشقورزيدن، قشنگ است
نديدی کيرِ او را، بیمحابا
که میرينی به ريشِ پيربابا
که من يکبار کيرِ او بخوردم
به زيرِ کيرِ او صدبار مُردم!...

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen