Dienstag, Dezember 28, 2010

نقيضه‌یِ ليلی و مجنون

نقيضهیِ ليلی و مجنون

(از حکيم لاادریِ معاصر)

گويند که پشمِ فرجِ ليلی

زاندازه گذشته بود خيلی

در خيمه نشسته، پشم میکند

پشمی ز کمالِ خشم میکند

ناگاه ز دور شد غباری

آمد عربی، شترسواری

آمد عربی و، نامه بر دست

بر ديرکِ خيمه، ناقه بربست

مجنون بنوشته بود: ليلی!

ميلی به کُسات مراست خيلی

از عشقِ تو نازنين نگارم

شبها کُسِ خرس میگذارم

چون باد فتد به زيرِ خايهم

خوک و سگ و گرگ را بگايم!


ليلی چو بخواند نامهیِ دوست

برکند ز فرجِ خويشتن پوست

انگشتِ بزرگِ خود قلم کرد

با آبِ کُساش، چُنين رقم کرد

کای شوهرِ اصلِکاریِ من!

کيرت، شترِ سواریِ من!

از دور، بده سرش بليسم

کيرت به کُسام، چُسات به گيسام[1]

گفتی که رفيقِ خوک و خرسی

قربانِ محبّتِ تو! مرسی!!



Image Text

?

پابرگ:



[1] واقعِ امر، اين مصرعاش چنگی به دل نمیزند. من بهجايش اين را فرمودهام:

کز شهوتِ کير، خيسِ خيسام!

(سر سنت ميتيلاتوسِ طبسی)

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen