Mittwoch, Mai 02, 2012

... يا قصّه کوتاه!

(نقيضه برایِ دو غزلِ حافظ)

کُس گرچه باشد خورشيد و، کون، ماه
از جلق توبه؟! نستغفرالله!
نستغفرالله!!!


مطلع مکن غصب، ای کافرِ رذل
زين ياوه تا چند؟ کن قصّه کوتاه!

...
با کير ما را، عمری‌ست دعواست
ما: گريه، هق‌هق؛ او: خنده، قهقاه!
ما می‌پرستيم، کون را و کُس را
ليکن نخواهد اين کورِ گمراه
گويد که نتوان کون و کُسی يافت
تنگ و گشادی‌ش، جمله به‌دلخواه!

چون پا نداده، او را کُس و کون
ياوه سُرايد، پفيوزِ بدخواه
ورنه بسی دوست دارد کُس و کون
هرشب ز حسرت، کارش بُوَد آه!
با چارضرب‌اش، اين بدقلندر
يک‌چشم هم هست؛ واه واه واه واه!!!
بی‌پير، يک‌دم ساکن نباشد
جنبد چو اژدر، هر گاه و بی‌گاه
چون تن بشويد در برکه‌ی کُس
پويد ز سرما، زی غار کون، راه
گردِ کهولت بر وی چو بنشست
در زهد گردد، شهره به افواه
پيرِ دغايی‌ست؛ دعوی همه کذب
خفته همه شب! خيزد سحرگاه!
حاشا! مپندار بهرِ نماز است
شاش‌اش گرفته، ديّوثِ خودخواه!!!

حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم و غيره
يکشنبه‏، 10 مهر، دوّم اکتبر‏، 2011


J
پی‌دی‌اف:
https://naqhayez.files.wordpress.com/2012/05/qhesse_kootah_naqhize_hafez.pdf