اندر ستايشِ کونِ کودکیِ خود فرمايد...
گرد و سفيد، لُمبه و مست و ملنگ بود
با کيرِ لوطيانِ محلّه بهجنگ بود
يکّه، حريفِ يکدوسه گردان و هنگ بود
بس کيرِ شخ به بحرِ عميقاش نهنگ بود
پيوسته جسرِ دجله و جيحون و گنگ بود
در سجده، سخت صابر و اهلِ درنگ بود
خاصه که در حفاظتِ يک تختهسنگ بود!
از عشقِ زخمه، گرچه خميده چو چنگ بود
نی مینهاد بر لب و، زيرش دو زنگ بود
دائم سرش جدال و هياهو و جنگ بود
وآماجِ رشکِ صد کُسِ بورِ فرنگ بود
بزماش، محيطِ خرزه ز هر نوع و رنگ بود
معبودِ هرچه کور و کلِ کلّهسنگ بود
از جهلِ خلق، طعنهیِ صد تيرِ انگ بود
ليکن، به گوشِ وی، همه چرت و جفنگ بود
من هم چو وی فراغتام از نام و ننگ بود
پولام به جيب، غرقِ جرنگاجرنگ بود!
...
وين يادکردِ تلخ، که ما را شرنگ بود
بهرِ نشاط و خندهیِ دلهایِ تنگ بود!!
بهرِ نشاط و خندهیِ دلهایِ تنگ بود!!
حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم (جلّ جلاله)
30 فروردينِ 1391 و 26 فروردين 1392
30 فروردينِ 1391 و 26 فروردين 1392