Freitag, Mai 20, 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (44)

(XLIV)
برخيز که اوقاتِ طرب می‌گذرد
کارِ چُل‌ام از حدّ ادب، می‌گذرد
تا پيش و پس‌ات پاره نکرده‌ست به‌زور
خود خم کن و، تف بزن، که شب می‌گذرد!!

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (43)

(XLIII)
جلق ار بزنی و، زآن پشيمان باشی
از کونِ‌خران و ريشْ‌گاوان باشی
تا ياوه‌ی حق، داغِ جبين است تو را
کفرت به چُس ارزد و، مسلمان باشی!

?
کونِ‌خر و ريشْ‌گاو، هردو به‌معنایِ «احمق» است...

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (42)

(XLII)
هنگام سپيده‌دم، خروس سحری
دانی ز چه می‌کند همی لابه‌گری؟
گويد که ازين تعدّد زوجه، مرا
نه چشم و ذکر بمانده و، نه کمری!