(XLIV)
برخيز که اوقاتِ طرب میگذرد
کارِ چُلام از حدّ ادب، میگذرد
تا پيش و پسات پاره نکردهست بهزور
خود خم کن و، تف بزن، که شب میگذرد!!
Freitag, Mai 20, 2011
نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (43)
(XLIII)
جلق ار بزنی و، زآن پشيمان باشی
از کونِخران و ريشْگاوان باشی
تا ياوهی حق، داغِ جبين است تو را
کفرت به چُس ارزد و، مسلمان باشی!
?
کونِخر و ريشْگاو، هردو بهمعنایِ «احمق» است...
جلق ار بزنی و، زآن پشيمان باشی
از کونِخران و ريشْگاوان باشی
تا ياوهی حق، داغِ جبين است تو را
کفرت به چُس ارزد و، مسلمان باشی!
?
کونِخر و ريشْگاو، هردو بهمعنایِ «احمق» است...
نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (42)
(XLII)
هنگام سپيدهدم، خروس سحری
دانی ز چه میکند همی لابهگری؟
گويد که ازين تعدّد زوجه، مرا
نه چشم و ذکر بمانده و، نه کمری!
هنگام سپيدهدم، خروس سحری
دانی ز چه میکند همی لابهگری؟
گويد که ازين تعدّد زوجه، مرا
نه چشم و ذکر بمانده و، نه کمری!
Abonnieren
Kommentare (Atom)