Dienstag, Juli 19, 2011

دو ترانه در «خودکفايی» (47-46)

خواهی که به مُلکتِ رهايی برسی
خربنده نباشی، به خدايی برسی؟
بايد غم کون و کُس ز دل دور کنی (1)
جلقی بزنی؛ به "خودکفايی" برسی!

از بندگی آن‌کس به خدايی برسد
کز حاصلِ دستِ خود به جايی برسد
اين جلق به فرمان امام است، که گفت:
ملّت بايد به "خودکفايی" برسد!

سر سنت ميتيلاتوس قدّيس کبير بزرگ اعظم
‏سه شنبه‏، تير 28، 1390؛ ژوئيه‏ 19‏، 2011

?
پابرگ:
(1) بدل (که نرينه-مادينگی نداشته باشد!):
بايد هوس "گردهمايی" نکنی!
يا:
بايد نکنی گردهمايي و، به‌جاش

Donnerstag, Juli 14, 2011

سينه-پستان

دوستی اين متن شاعرانه‌ی (!!) کوتاه و مختصر و مفيد را ايميل زده...
به‌عنوان پاداش، بيرتانه رباعی خدمت ايشان تقديم کرده شده؛ که اندر پس می‌آيد...

نخست متن واصله:

به اين می‌گن ادبيّات درست و شاعر واقعی‌... ماشاالله

به‌نام آنکه زندگی را در عشق
و عشق را درون سينه
و سينه را
برای ماليدن، ليسيدن، خوردن، و گازگرفتن آفريد...

دمش گرم!

×××
و اينک، رباعی ما (به شماره‌ی 45):
کيرم به کُس‌اش اسير و پابست شده
هنگامه‌ی «عادت»، پیِ کون مست شده!
پستان‌اش اگر برایِ مالاندن نيست
از بهر چه گرد و قالبِ دست شده؟!

چهارشنبه؛ 22 تير، 13 ژوئيّه 2011