Montag, Oktober 07, 2013

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (116)؛ «شاهد!»

(CXVI)
«شاهد!»
دوش‌ام که نَبُد ز بخت يک‌دم ياری
يار آمد و گفت: حالِ کردن داری؟
نالان، يلِ خفته را نشان دادم؛ گفت:
شاهد به قرمساقیِ خود می‌آری!! [1]

21 ارديبهشت 1392، 11 می 2013

?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] بدلِ بيتِ دوّم:
بنمودم و، خفته بود؛ گفت: آی‌ی‌ی! ببين!
شاهد به قرمساقیِ خود می‌آری!!
::::
ترانه‌یِ اصل:
دوش‌ام که ز بخت بود يک‌دم ياری
يار آمد و گفت: «حال چون می‌داری؟»
من، زلفِ مشوّش‌اش به‌کف، می‌گفتم:
«فرياد مرا ازين پريشان‌کاری!»
[سيّد مرتضی؛ نزهة‌المجالس، ترانه‌یِ 1456، ص291]


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen