Montag, Oktober 07, 2013

هلاک

هلاک
(مرغِ همسايه...)
حکمتی هست بس کهن، ديرند
اندرين چپّه‌ديرِ بی در و بند
زنِ همسايه گرچه زشت و کريه
حور آيد به چشم و چُل، به‌پسند
چشمِ آهو، ازو دو کونِ خروس
نار و ليمو، دو مشکِ دوغ‌آکند
ساقِ چون پاچه‌یِ بزش، به‌دمی
می‌کند عرش‌سای خرزه بلند
زنِ‌همسايه‌گای، تا کامی
گيرد از آن به‌زعمِ خود دلبند
بگذرد از هزارگونه حصار
افکند خويش را به صد جَرکَند
چون دهد دست، شاد، از پس و پيش
زند و، نيست هيچ‌گونه نژند
که ورا هست لعبتی به سرای
به‌صلا، خوان نهاده، قنداقند
يا به عفّت درون، بمانده هلاک
چشم بر در، که يک جهان بکنند!!

حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم (جلّ جلاله)
سه‌شنبه، 15 مرداد و پنج‌شنبه، 11 مهر 1392

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen