Dienstag, Februar 28, 2012

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (95)؛ «ای بی‌خبران!»

(XCV)
«ای بی‌خبران!»

قومی به تَلَهلُه‌اند، اندر پیِ کون
جمعی، به هوایِ کُس، گرفتارِ جنون
خرزه، سرِ خيس، هشته از پنجه برون
کای بی‌خبران ز احسن و صدرِ فنون!

جمعه، 9 دی‌ماه 1390، 30 دسامبر 2011

نقايض و هزليّات (ترانه‌هایِ XCV تا CI) - پی‌دی‌اف

نقايض و هزليّات (ترانه‌هایِ XCV تا CI) - پی‌دی‌اف

http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/02/parody_xcv_ci.pdf

Montag, Februar 27, 2012

نقايض و هزليّات (ترانه‌هایِ LXXXIV تا XCIV) - پی‌دی‌اف

نقايض و هزليّات (ترانه‌هایِ LXXXIV تا XCIV) - پی‌دی‌اف

http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/02/parody_lxxxiv_xciv1.pdf

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (94)؛ «تا...»

(XCIV)
«تا...»

کونی که شده چَغَل، ازو ياد مکن
دارد زن و بچّه، داد و بيداد مکن!
تا گُل‌پسرش، رسد به سنّی، که دهد
با کُسِّ زن‌اش، بساز و، فرياد مکن!!

سه‌شنبه، 6 دی‌ماه 1390، 27 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (93)؛ «بشنو!»

(XCIII)
«بشنو!»

تا بتوانی، کُس از دل و جان می‌کن
کون، از سرِ عشق و شور و ايمان می‌کن
بشنو سخنِ راست، ز ميتيلاتوس
شالوده‌یِ دين، به فسق، ويران می‌کن!

سه‌شنبه، 6 دی‌ماه 1390، 27 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (92)؛ «زَهره»

(XCII)
«زَهره»

خرزه چو نعوظ کرد، دوش از سرِ کين
بگذشت بر و يالِ وی، از عرشِ برين
شد با کُس و کون، هزار و يک غصّه، قرين
کز ما دو سه تن، که را بُوَد زَهره‌یِ اين!؟

سه‌شنبه، 6 دی‌ماه 1390، 27 دسامبر 2011

?
نسخه‌بدل‌ها:
بدليّاتِ بيتِ دوّم:
کون و کُس و پنجه، گشته با غصّه قرين
کز ما دو سه تن، که را بُوَد زَهره‌یِ اين!؟
يا:
کون گفت به کُس: پيش‌روا!... کُس ناليد:
خواهر! به‌خدا نيست مرا زَهره‌یِ اين!!


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (91)؛ «خلوص‌الگای»

(XCI)
و لهُ اًيضاً، در «خلوص‌الگای» فرمايد...

تا بتْوانی مشو تو پابندِ عيال
گاييدنِ شرعی، نبُوَد غيرِ وبال
رو روسپی‌يی ببين و، تا کلّه‌یِ صبح
لب می‌گز و، کُس می‌کن و، پستان می‌مال!

يک‌شنبه، 4 دی‌ماه 1390، 25 دسامبر 2011

Sonntag, Februar 05, 2012

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (90)؛ «سفرِ فسق»

(XC)
«سفرِ فسق»
تا فسق دميده در سرش بادِ فجور
ما را به سفر فکنده، اين کافرِ کور
افسار کَشَدْمان سویِ افرنگ، به‌زور
از بهرِ دو مثقال کُسِ نوچه‌یِ بور!!

شنبه، 3 دی‌ماه 1390، 24 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (89)؛ «چَرت»

(LXXXIX)
«چَرت»
آن را که به سر بر، خرد افسر باشد
مجموعه‌یِ اسلام، چُسِ خر باشد!
چَرتی که تراويده ز يک مغزِ عليل
گوز است و، ز گوز نيز، کمتر باشد!!

شنبه، 3 دی‌ماه 1390، 24 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (88)؛ «تثليث»

(LXXXVIII)
«تثليث»
با دخترکی، ز جنسِ امروزیِ داف
دوشينه، چو خرزه‌ام برون شد ز غلاف
تا صبح بُدَم مستِ هلو، نشئه‌یِ فسق
ليمو به کف و، لب به لب و، کاف به کاف!

شنبه، 3 دی‌ماه 1390، 24 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (87)؛ «فقط!»

(LXXXVII)
«فقط!»
از مالِ جهان، نه بيش و پُر خواسته‌ايم
نه باغ و سرا، گاو و شتر خواسته‌ايم
شيطانْ‌ايزد، اگر مدد فرمايد
از فسق، همين وطیِ دُبُر خواسته‌ام!!

شنبه، 3 دی‌ماه 1390، 24 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (86)؛ «يادآوری»

(LXXXVI)
«يادآوری»
ديشب که به خواب آمدم آن سيم‌اندام
چون خرزه کُس‌اش ديد و، همی کرد قيام
پيچيد صدایِ گوز، در قبّه‌یِ کون
يعنی که: من اينجام، خداوند؛ سلام!!

جمعه، 2 دی‌ماه 1390، 23 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (85)؛

(LXXXV)
«زمان»
گند و گُهِ دين، چو خصمِ اوباشیِ ماست
آماجِ خدنگِ فسق و قلّاشیِ ماست
فحشی که هزار و چارصد سال بداد
خورديم و، کنون، زمانِ فحّاشیِ ماست!

?
اوباش- به‌معنیِ مردمِ مختلفِ درهم‌آميخته و مردم فرومايه و ناکس، و در عرفِ عام به‌معنیِ مردِ بی‌باک و رند؛ و اين جمعِ بوش است... فارسيان به‌جایِ مفرد استعمال کنند. [غياث‌اللغات]
قلّاش- بی‌نام‌وننگ . مفلس و مردِ بی‌خير و مجرّد و لوند؛ و اين لفظ ترکی‌ست. [غياث‌اللغات]


جمعه، 2 دی‌ماه 1390، 23 دسامبر 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (84)؛ «هستم!»

(LXXXIV)
«هستم!»
از باده‌یِ کفر اگر که مست‌ام، هستم
ور فاسق و کون‌وکُس‌پرست‌ام، هستم
اندر سَبَقِ "به قافِ قرآن ريدن"
زود ار برسد به قيف، دست‌ام، هستم!!


جمعه، 2 دی‌ماه 1390، 23 دسامبر 2011