Freitag, Oktober 11, 2013

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (118)؛ «پيش‌دستی»

(CXVIII)
«پيش‌دستی»
زآن‌پيش که نام‌ات ز دو عالم برود
تا خايه بزن، که از دل‌ات غم برود
هرشب بگشای بندِ تُمبانِ کسی
زآن‌پيش که بندبندت از هم برود!! [1]

8 و 11 مهر 1392، 3 نوامبر 2013

?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] ترانه‌یِ اصل:
زان پيش که نام تو ز عالم برود
می خور که چو می به دل رسد غم برود
بگشای سر زلف بتی بند ز بند
زان پيش که بندبندت از هم برود
[طربخانه: ش458؛ رباعيّات، چاپِ راستگو: ش222]

نسخه‌یِ عکسی:

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (117)؛ «البت!!»

(CXVII)
«البت!!»
چون پيرویِ حضرتِ چُل بايد کرد
در فسق، به صد فجور، گُل بايد کرد
تا مُخ‌زنی‌ات، رسد به اِکمالِ جماع
البت، سرِ کيسه نيز، شُل بايد کرد!!

شنبه، 5 مرداد 1392، 27 جولای 2013

Montag, Oktober 07, 2013

هلاک

هلاک
(مرغِ همسايه...)
حکمتی هست بس کهن، ديرند
اندرين چپّه‌ديرِ بی در و بند
زنِ همسايه گرچه زشت و کريه
حور آيد به چشم و چُل، به‌پسند
چشمِ آهو، ازو دو کونِ خروس
نار و ليمو، دو مشکِ دوغ‌آکند
ساقِ چون پاچه‌یِ بزش، به‌دمی
می‌کند عرش‌سای خرزه بلند
زنِ‌همسايه‌گای، تا کامی
گيرد از آن به‌زعمِ خود دلبند
بگذرد از هزارگونه حصار
افکند خويش را به صد جَرکَند
چون دهد دست، شاد، از پس و پيش
زند و، نيست هيچ‌گونه نژند
که ورا هست لعبتی به سرای
به‌صلا، خوان نهاده، قنداقند
يا به عفّت درون، بمانده هلاک
چشم بر در، که يک جهان بکنند!!

حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم (جلّ جلاله)
سه‌شنبه، 15 مرداد و پنج‌شنبه، 11 مهر 1392

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (116)؛ «شاهد!»

(CXVI)
«شاهد!»
دوش‌ام که نَبُد ز بخت يک‌دم ياری
يار آمد و گفت: حالِ کردن داری؟
نالان، يلِ خفته را نشان دادم؛ گفت:
شاهد به قرمساقیِ خود می‌آری!! [1]

21 ارديبهشت 1392، 11 می 2013

?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] بدلِ بيتِ دوّم:
بنمودم و، خفته بود؛ گفت: آی‌ی‌ی! ببين!
شاهد به قرمساقیِ خود می‌آری!!
::::
ترانه‌یِ اصل:
دوش‌ام که ز بخت بود يک‌دم ياری
يار آمد و گفت: «حال چون می‌داری؟»
من، زلفِ مشوّش‌اش به‌کف، می‌گفتم:
«فرياد مرا ازين پريشان‌کاری!»
[سيّد مرتضی؛ نزهة‌المجالس، ترانه‌یِ 1456، ص291]


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (115)؛ «عفوِ عمومی!!»

(CXV)
«عفوِ عمومی!!»
در سجنِ غم، چو از کُسِ تو ياد می‌کنيم [1]
با جلق، خاطرِ چُلِ خود شاد می‌کنيم
وين قطره‌قطره آبِ فروريخته به خاک
يک‌عالم آدم‌اند که آزاد می‌کنيم!!

دوشنبه، 20 شهريورِ 1391، 10 سپتامبرِ 2012

?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] وجهِ نخست:
شب از کُسِ هلویِ تو چون ياد می‌کنيم
وجهِ متن: اوّلِ مهرماهِ 1392