Freitag, September 27, 2013

هَشتوک

هَشتوک
(غزل‌واره‌ای به‌هزل، در مايه‌ی نوين آنتی‌فمنيزم)
بر سرِ مرد، ز زن، گرچه بلا می‌آيد
گله شايسته نباشد، که به‌جا می‌آيد
پیِ يک نرمهْ کُس از هيئتِ آدم به‌دريم
از چُل است اين‌که بلا بر سرِ ما می‌آيد
نازِ اين‌يک بکش و، فحش بخور زآن دگری
تا کدامين به‌بر از بهرِ صفا می‌آيد
...
کُس، دوْ دَه‌ساله، مَثَل، ليسکِ عشرت باشد
بعد ازآن، هار شده، سخت به‌گا می‌آيد
دم که در چرخِ زمان، مرد ز کير افتاده‌ست
می‌شود يائسه و، هرزه‌دَرا می‌آيد
بت چو در وی بُوَد، ايمانْ‌ش بُوَد نيکْ درست!
چون خدا را بکَشی، جور و جفا می‌آيد!!
گر حکيمی و خردمند، مکن شک به سخن
کاين سخن، از سرِ ما، نز تهِ ما می‌آيد
ما که تردستِ جهان‌ايم، غمِ کُس نخوريم
گورِ جدّش، که نمی‌آيد، يا می‌آيد!!

فی يوم‌الخميس من الشّاعرالخبيث
سر سنت ميتيلاتوس قدّيس
(26 فروردين؛ 15 آوريل 2011)

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (114)؛ «اهلِ خرد»

(CXIV)
«اهلِ خرد»
چند از پیِ کون و کُس، جگرخون باشی
خرزه به‌کف و خراب و داغون باشی
زی جلق گرای، تا چو ما اهلِ خرد
يک‌عمر ز دستِ خويش ممنون باشی!

يکشنبه، 7 اسفند 1390، 26 فوريه 2011


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (113)؛ «فيل!»

(CXIII)
«فيل!»
گفتم، چو بخفت خرزه از بيکاری
برخيز، که امشب بُوَدَت شب‌کاری!
گفتا: چه زنی طعنه، که ديری‌ست که ما
در خواب، همان‌ايم، که در بيداری!!

يکشنبه، 7 اسفند 1390، 26 فوريه 2011


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (112)؛ «قهر»

(CXII)
«قهر»
ديشب، چو نمود کُس به ما بی‌محلی
نازش بکشيديم؛ نه بسيار ولی
چون پشت به ما کرد، که يعنی: قهرم
بی‌تف، به درِ دُبُل نهاديم و: علی‌ی‌ی!! [1]

چهارشنبه، 5 بهمن‌ماه 1390، 25 ژانويه 2011
?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] بدل يا صورتِ نخستينه‌یِ بيتِ دوّم:
زآن‌پس که شعارِ «مرگ بر کُس» داديم
بالشتِ پَری، بغل گرفتيم و: علی‌ی‌ی!!


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (111)؛ «نقد!»

(CXI)
«نقد!»
قرآن و حديث و سيره و شرعِ مبين
کم ريز به کونِ گوش‌ام، ای مفتیِ دين
کايدر، دُبُلِ زوجه‌یِ شرعی‌ت، مرا
بهتر ز هزار و يک کُسِ حورالعين!!

چهارشنبه، 28 دی‌ماه 1390، 18 ژانويه 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (110)؛ «بِاَیِّ ذَنبٍ...»

(CX)
«بِاَیِّ ذَنبٍ...»
مُفتی! ز چه هرگَه که زن‌ات را گايی
دشنام دهی مرا و، در خشم آيی؟
والشّيطان، گشاد بُد پيش و پس‌اش [1]
زان‌پيش که من بگايم‌اش؛ هرجايی!! [2]

چهارشنبه، 28 دی‌ماه 1390، 18 ژانويه 2011
?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] بدلِ مصرع 3:
شيطان داند، گشاد بُد پيش و پس‌اش
يا: ... گشاد بُد از پس و پيش
[2] بدلِ مصرعِ چهارم:
پيش از من و اين کيرِ خر؛ آن هرجايی!

Montag, September 23, 2013

اگر...

(ميخانه اگر ساقیِ صاحب‌نظری داشت....)
در کارِ جهان، حرفِ «اگر» گر ثمری داشت
خود عمّه‌یِ آدم چو عموی‌اش ذکری داشت!

ای کير به کُسِّ ننه‌یِ حضرتِ حوّا
و-ای‌کاش به‌جایِ کُسِ خود، کونِ خری داشت!

امروز، گرفتار نبوديم و، ... نـ...بـ...و...د...يـ...م!
آدم اگر عنّين بُد و، ضعفِ کمری داشت!!

?
حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم (جلّ جلاله)
فی‌التّاريخِ نمی‌دانيم کیِ 1391، و اوّلِ مهرماهِ 1392 هجریِ خَرشيدی
https://www.facebook.com/naqhayez

Dienstag, September 17, 2013

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (109)؛ «برگرد...!»

(CIX)
«برگرد...!»
ايدون که به کيرِ شخ نياز است تو را
هان! دخترکا! چه وقتِ ناز است تو را
ای پرده زده بر قُبُل از وَهْمِ عفاف
برگرد؛ رهِ دُبُل که باز است تو را!!

يک‌شنبه، 25 دی‌ماه 1390، 15 ژانويه 2011


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (108)؛ «بی»

(CVIII)
«بی»
ايزد اگر اين سه‌کاف را کم می‌داشت
وآنگاه، به‌ياوه، تخمِ آدم می‌کاشت
بی‌چُل، کُس و کون، فرشته می‌کرد شياف
چُل، بی کُس و کون، کونِ دو عالم می‌ذاشت!!

پنج‌شنبه، 22 دی‌ماه 1390، 12 ژانويه 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (107)؛ «حيرت»

(CVII)
«حيرت»
ای جان! که ز هرکه ديده چشمام، بهی
در بندِ توام؛ بی که به ره دام نهی
با اين‌همه خوبی که تو را هست، چرا
يک کُس، به هزار فحش و دشنام دهی!؟ [1]

سه‌شنبه، 20 دی‌ماه 1390، 10 ژانويه 2011

?
پابرگ-نسخه‌بدل‌ها:
[1] بدلينِ مصرعِ چهارم (ارديبهشتِ 92):
يک کون، به هزار فحش و دشنام دهی!؟
يک بوسه، به صدهزار دشنام دهی!؟

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (106)؛ «از ما گفتن بود...!»

(CVI)
«از ما گفتن بود...!»
آخوند اماما! سخن از خون گويی
ما را، همه کشتنی و ملعون گويی
تا پاره شود زَفرِ تو، چون کُسِّ زن‌ات
خود دانی، اگر ازين‌هم افزون گويي!!

يک‌شنبه، 18 دی‌ماه 1390، 8 ژانويه 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (105)؛ «خلابِ حق»

(CV)
«خلابِ حق»
تا حق چو خلا بر اين وطن افتاده‌ست
ايران به مغاکِ صد لجن افتاده‌ست
اديان بشری‌ست، نيک يا بد؛ ليکن
اسلام، ز کونِ اهرمن افتاده‌ست!

جمعه، 16 دی‌ماه 1390، 6 ژانويه 2011

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (104)؛ «جزا»

(CIV)
«جزا»
اسلام چو خواستم شناسم به‌کمال
خواندم ز تواريخ و سِيَر، چندين‌سال
وآنگه، به جزایِ کفر، الباقیِ عمر
با اهرمنِ مرگ شده‌ست‌ام به‌جوال!

جمعه، 16 دی‌ماه 1390، 6 ژانويه 2011

Sonntag, September 15, 2013

نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (103)؛ «فخر»

(CIII)
«فخر»
تا بر دلِ هر کسی‌ست مهری غالب
چون شيعه که نازد به علی بی‌طالب
من، فخر کنم به حضرتِ خرزه‌یِ خويش
اين کافرِ کور و، هرزه‌یِ بدقالب!

جمعه، 16 دی‌ماه 1390، 6 ژانويه 2011


نِوشَهيريّات، نقايضِ جديد (102)؛ «تخمِ بسمل»

(CII)
«تخمِ بسمل»

اين دين چو خلايی‌ست، نگون افتاده
زآوارِ گُه‌اش، وطن زبون افتاده
آدم، همه زايد از کُسِ مادرِ خويش
جز نطفه‌یِ بسمل که ز کون افتاده!

پنج‌شنبه، 15 دی‌ماه 1390، 5 ژانويه 2011